تبليغاتX
دنیای یک نوجوون
دنیای یک نوجوون
قالب وبلاگ
به نام تو اون که بالا تو همه لحظات کنارمونی!

امروز وقتی جدی جدی متوجه شدم که انگار آخرین روزاست که میریم مدرسه،دلم گرفت!خیلی!دلم می خواست گریه کنم!

12سال مدرسه،بیدار شدن صبح ها،صبحونه خوردن با اعمال شاقه،باز نشدن چشمهامون سر کلاسا،گریه کردن ها،خندیدن ها.....مثل یه فیلم سینمایی 2 ساعته از جلوی چشمم می گذره و ما می مونیم و یه دنیا خاطره!خاطرات تلخ و شیرین!

ولی هنوزم فرفره های دل من تند تند می چرخه!

[ سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 16:19 ] [ مرضیه ] [ ]
سلام بچه ها خیلی خیلی دلم براتون تنگ شده ولی چه کنم که کنکوریم از ساعت 7 صبح تا 9 شب مدرسه ایم!دعا کنین برام!

یه سوال داشتم و امیدوارم کمکم کنین

اینجا کیا در مورد قانون جذب می دونن و ازش به وفور تو زندگیشون استفاده کردن؟

ممنون میشم خبرم کنین

اینم میلم هر چند که تو پروفایلم هست:

mmosleminaeini@gmail.com

[ چهارشنبه نهم فروردین 1391 ] [ 22:52 ] [ مرضیه ] [ ]

به نام محول الاحوال

 سلام دوستان!

عیدتون پیش پیش مبارک!امیدوارم بهترین خبرا رو امسال بشنوین!امیدوارم  بزرگترین معجزه ها تو زندگیتون رخ بده!

منو یادتون نره!سر سفره هفت سین من کنکوری رو دعا کنین!نه تنها من همه کنکوری ها رو دعا کنین!امیدوارم تو عید بهتون خوش بگذره!

و انرژی و خوشحالی که الان دارم با خوندن این پست بهتون منتقل شه!

دوستتون دارم!

دوستی که همیشه می تونین روش حساب کنین

[ یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390 ] [ 21:40 ] [ مرضیه ] [ ]

با نام اونی که بالا سرمونه

 دوستان سلام

بیاین ادامه مطلب 


ادامه مطلب
[ یکشنبه چهارم دی 1390 ] [ 16:33 ] [ مرضیه ] [ ]
سلام دوستان!

حتما میگین چه عجب!ما فکر کردیم مردی!

البته اگه وضع و اوضاع همینجوری پیش بره من و امثال من تا مرز مرگ هم می ریم!

یه گله دارم از یه تصمیم غلط!یه تصمیم خیلی غلط!

من نمی دونم چرا وقتی می خوان در مورد ما کنکوریا تصمیم گیری کنن با ما مشورت نمی کنن!

چرا باید بعد چند ماه(حداکثر یک سال و حداقل ۹ ماه)تستی کار کردن، یه دفعه بمون شوک وارد بشه که امتحان تشریحی داریم حالا باز اگه نهایی نبود می گفتیم معلم ما رو می شناسه بدبختی نهاییه!من واقعا نمی دونم چرا؟اگه کنکور داریم نهایی چیه؟اگه نهایی داریم کنکور چیه؟

از من و کنکوریای ۹۰ و کنکوریای قبل از ما که گذشت بیاین به فکر بعد از ما باشین!

یکی جواب سوال من رو بده چرا امتحان تشریحی؟

[ شنبه بیست و ششم آذر 1390 ] [ 15:49 ] [ مرضیه ] [ ]

سلام دوستان خوبین؟چه خبرا؟

سر و صورتم خیس شده از عرق شرم!ببخشید!

سال نوتون مبارک!امیدوارم سالی که دارین می گذرونین تا اینجا خوب بوده باشه  و از این به بعد هم خوب باشه!

طاعات و عباداتتون قبول باشه!منو تو دعاهاتون یادتون نره!پست امروز در مورد یه داستانه...

هلویی بود که خیلی دوس داشت یه دوست داشته باشه!بعد از جستجوهای زیاد بالاخره  با کرمی دوست میشه!اما...

بعد از مدتی هلو لاغر و لاغرتر میشه و این همش به خاطر کرم بود.کرم برا دوستشیون شرط گذاشته بود و اونم این بود که هر روز یه نی با خودش بیاره و آب هلو را بخوره!

گاهی وقتا قصه ما آدما میشه قصه ی این هلو و کرم!گاهی وقتا ما آدما چشمامونو خوب باز نمی کنیم دوستایی انتخاب می کنیم که برا دوستی شرط می ذارن!گرفتن خوشبختی ما،گرفتن آرامشمون،تا مثل این کرم همه وجودمونو نخورن دست از سر ما برنمی دارن!

این موضوع را نویسنده خوش ذوق،هاجر زمانی،با قصه "دوستی هلویی"در اولین کتابش  "هلوی شکمو و مهمانی کرم ها" مطرح کرده است.و نه تنها موضوع:"دوست خوب نعمت است"را به ما یادآور میشه بلکه به ما میگه که دوستی نزدیک به خودمون انتخاب کنیم"کبوتر با کبوتر باز با باز"

این کتاب مجموعه داستان کودکانه.چند وقت پیش اونو خوندم.کتابی رو خوندم که برا گروه سنی برادرم نوشته شده بود.آره من خوندمش!بعضی اوقات خوبه ما آدمایی که بچگیمونو گذروندیم از اینجور کتابا بخونیم.این کتاب خیلی چیزا را در قالب چند هلو به نمایش گذاشته:اخلاق بد ما آدما مثل غرور،ارتباطات غلط و...

شاید این کتاب در ظاهر و در اولین بار خوندن خیلی ساده به نظر بیاد ولی با کمی فکر میشه خیلی چیزا ازش فهمید برا همینه که من خوندن این کتابو بهتون توصیه می کنم!شاید با خوندنش یه کم به خودمون اومدیم و یادمون بیاد که ما آدم هستیم و

            آدمی را آدمیت لازم است!

پ.ن :آدرس وبلاگ هاجر زمانی

http://laal.parsiblog.com/

[ شنبه هفدهم اردیبهشت 1390 ] [ 19:55 ] [ مرضیه ] [ ]

تو صف سوار شدن به تلکابین هما خندید و گفت:"بچه ها!خوبه کابین سیزده به ما بیفته!"در حالیکه

 داشتیم می خندیدیم  نگاه کردیم به کابین 59 که دور زد و رفت.تینا گفت:"آی کیو!چه جوری میشه  بعد

 کابین 59 کابین 13 بیاد!"همونجور که داشتیم می خندیدیم  نگام افتاد به کابین 14 که داشت می

 اومد.داد زدم:"بچه ها کابین 14!"با دیدن کابین 14 خندیدنمون بیشتر شد.کابین 14 مثل قبلیا قرمز نبود

 رنگش پریده بود...


ادامه مطلب
[ پنجشنبه پنجم اسفند 1389 ] [ 21:47 ] [ مرضیه ] [ ]

امام حسین (ع) : "بزرگی، سازگاری با بستگان و تحمل لغزش دیگران است."

بیایید امروز در این عصر با هم به ندای "هل من ناصر ینصرنی" امام زمانمان "مهدی صاحب زمان"

 پاسخ دهیم!

وقتی محرم شروع می شه خیلی جاها شروع می کنن به کارها و فعالیت های متفاوت...

خیلی جاها روضه می خونن...بعضی جاها نذری می دن...مسجدها شب ها مراسم دارن و ...

تلویزیون هم برنامه های مختلفی پخش می کنه!

فکر کنم کسایی که سریال "تکیه ی بچه های محله ما" رو دیدن بفهمن من چی می خوام بگم:

به نظرم سریال معرکه ای بود. خیلی خوب تونسته بود ارزش ها را نشون بده. ارزش هایی که هر نوجوون

 ایرانی اونا را می دونست و می شناخت. خب البته گاهی اوقات به قول سید زور شیطون به ما می

رسه...اینجاست که باید بگی "یا حسین"!

به نظر من که نوجوون های توی سریال خیلی فوق العاده بازی کردند...از "کاظم" گرفته که بین بچه ها

 ریش سفید بود و عاقل، تا "علی" که همچین شیرین عقل بود و بامزه!

·        کاظم : یه پسر مسئولیت پذیر که در پی فرصته که به دیگران کمک کنه یه محرم اسرار که "محمد

 رضا زاد سرور" به خوبی تونست از عهدش بر بیاد!

·        رضا : یه پسر غیرتی ولی صبور. مسئولیت چایی ها و لیوان ها و کلا این جور کارهای تکیه را بر

 عهده داشت . "مهدی عطاران" یار غار سید جواد هاشمی تونست به خوبی رضا را به تصویر بکشه!

·        کوروش : یه پسر غیرتی ولی بر خلاف رضا عصبی، که همه اتفاقات توی سریال به خاطر یه لحظه

عصبانی شدنش بود...ولی در آخر متحول شد که اگر هر کسی به جای "میلاد مرادی نسب" نقش

 کوروش را داشت نمی تونست اینقدر طبیعی بازی کنه!

·        مصطفی : اینه که می گن خدا سرشت انسان را پاک آفریده. تو شخصیت مصطفی کاملا مشخص

 بود یه پسر که در عین حال که ذاتا پسر بامرامی بود، یه جاهایی دچار لغزش می شد. ولی تکیه بهش

 یاد داد،اگر به سید الشهدا قول بده، سید الشهدا هیچ وقت دستش را رها نمی کنه!"ابراهیم زارعی

 "خوب تونست نقش مصطفی  با مرام تکیه را ایفا کنه!

·        شاهین : به قول خودش مغز متفکر گروه. شاهین مثال ظاهری این حدیث بود : "زبان مومن پشت

 عقل اوست." اکثر کارهای شاهین از روی فکر بود. شاهین یک دوست خوب بود که "اکبر علی اصغری"

 نقشش را برعهده داشت و انصافأ بهش می خورد!

·        علی : یه پسر که در عین اینکه از لغات و کلمه های قلنبه و سلنبه استفاده می کرد، یکم دیر می

 گرفت. که آخرش یک چیز را فهمید! ولی یک آدم با دل پاک که به همه کمک می کرد. هیچکس نمی

 تونست به اندازه "محراب کاظمی" نقش علی را به این قشنگی اجرا کنه!

·        شایان : آچار فرانسه! تکیه هر چی که می خواست و نیاز داشت، شایان، مثل سوپر قهرمان ها

 می پرید وسط ماجرا و مشکل را حل می کرد. فقط اشکالش تو صداش بود، مخصوصا اون قسمتی که

قرار  بود جلوی پدر اکبر نوحه بخونه! من واقعأ نمی دونستم چه جوری جلوی خندم را

 بگیرم."محمد پرور" همون آچارفرانسه تکیه،که توی سریال پسر یه شهید بود واقعا معرکه بازی کرد.

·        ابوالفضل : دوستم همیشه می گه : "خوش به حال اونهایی که از یک دین دیگه مسلمون می

 شن...چون با تمام وجود اسلام را می فهمن!" این دقیقا وصف حال ابوالفضل بود. ابوالفضل یک نوجوون

 بود که تازه مسلمون شده بود.یه پسر کنجکاو که تو کل روند سریال دنبال این بود که بیشتر در مورد امام

 حسین(ع)بدونه! کسی که به رضا کمک کرد تا راه درست را انتخاب کنه. به نظرم طرز تکلم "امیر رضا زاد

 سرور"خیلی تأثیر گذار بود تو نشون دادن شخصیت ابوالفضل.

این ها همه نشون دهنده این بود که یه نوجوون ایرونی می تونه! قصدم اصلا شعار دادن نیست. چون اگه

 سریال را دیده باشین، متوجه منظورم می شین.البته جا داره از "سید جواد هاشمی" هم تشکر کنم

 چون کارگردان و نویسنده کار ایشون بودن.

به همشون خسته نباشید می گم و دم همشون گرم مخصوصا نوجوون های کار!

ارادتمند شما یه نوجوون ایرانی که آینده روشنی را برای ایران می بینه!

پ.ن:در نهایت باید به ورزشکاران جانباز و معلولمون هم که نشون دادند "خواستن، توانستن است" بگم

خسته نباشید، دست مریزاد!

[ پنجشنبه دوم دی 1389 ] [ 16:11 ] [ مرضیه ] [ ]

بسم الله الرحمن الرحیم

حضرت علی (ع) : "ارزش مرد به اندازه همت اوست."

ای ایران ای مرز پر گهر، ای خاکت سرچشمه ی هنر، دور از تو اندیشه بدان، پاینده مانی و جاودان...

سکوهای قهرمانی...

ورزشکاران ایرانی...

مدال طلا...نقره...برنز...

افتخار...شکوه...

ایرانی سربلند...

اون موقعی که پرچم سه رنگ ایران به اهتزاز در می آد و سرود جمهوری اسلامی خونده می شه، قلبم پر از غرور می شه، پر از افتخار...

یا دمه دبستان که بودم می گفتم : "سبز یعنی سر سبزی، سفید یعنی صلح، قرمز یعنی سرخی خون شهدا." و اونجاست که ذره ذره ی بدنم، ایران ایران می خونن.

وقتی به "تکواندو" فکر می کنم، "علیرضا نصر آزادانی" با شال مشکی ‘یا حسین’ می یاد تو ذهنم. "یوسف کرمی" که پرچم را بوسید، بهش افتخار کردم.

اسم "حجاب" که می یاد یاد "خدیجه آزادپور" عزیز می افتم، که پوشش و حجابش به کل دنیا نشون داد که ‘حجاب محدودیت نیست، مصونیته!’

"محسن محمد سیفی" که گریه می کرد، بغضی تو گلوم بود که اگه می شکست اشک شوق منم با گریه محسن یکی می شد!

"حمید رضا قلی پور" که پرید روی سکو، وقار و قهرمانی سیاوش تو ذهن ایرانی نقش بست!

"محسن شادی" پارو زنان با لبخند گرمش به همه ثابت کرد که خون گرمی ایران و ایرانی دروغ نیست!

‘یا مولا علی ’ گفتن "بهداد سلیمی" نشان از ارادت قلبی بهداد داشت به سرور شیعه، "امیرالمومنین علی (ع)"!

صمیمیت و مهمون نوازی ایرانی اونجایی تجلی کرد که "محمد باقری معتمد" با لبخند رقیب خودش را بغل کرد، آفرین محمد!

مرام و معرفت پهلوونا به خصوص  جهان پهلوان تختی تو اخلاق و رفتار پهلوونی "امید نوروزی" و "سعید عبدولی" کاملأ مشخص بود!

قهرمانی "طالب نعمت پور" و "بابک قربانی" منو یاد قصه ی جوانمردی پوریای ولی می ندازه!

دیدن پرچم سه رنگ ایران روی سکوی اول قهرمانی اونم رو دوش "ذبیح الله پورشیب" یادم انداخت که منم مثل ذبیح الله چقدر دیوونه ایرانم!

مردی و مردونگی کشتی گیر ایرانی، تو اخلاق گرم و صمیمی "صادق گودرزی" و "جمال میرزایی" کاملأ نمایان بود!

"احسان حدادی" که عبارت ‘یا حسین’ رو لباسشو بوسید، همه ی دنیا فهمیدن که سخن امام هنوز تو گوشمونه که : "این محرم و صفر است که اسلام را زنده نگه داشته است!"

اولین عیدی ملت عزیز ایران هم تو روز عید غدیر مدال طلایی بود که روی گردن "احمدرضا طالبیان" خودنمایی می کرد!

غیرت و مردونگی رستم تو شجاعانه کشتی گرفتن "رضا یزدانی" اونقدر جلوه کرد که جای سوالی رو باقی نگذاشت!

از خود گذشتگی "امیر مرادی" برای "سجاد" برادرش به همه فهموند که اخوت و همبستگی این مرز و بوم چیزی بیشتر از یه حرفه!

و "جاسم ویشگاهی" با ادب و صمیمیتش نشان داد که ایران هنوز هم که هنوزه پر است از همت ها و باکری ها!

تلاش و همت "حمید سوریان" شایسته ی تقدیره که توی این چند سال برای ایران و ایرانی افتخار آفرید!

و در آخر، همه ی دلاورای ایرانی که در "شانزدهمین مسابقات آسیایی گوانگ ژو" مثل یک ایرانی واقعی حضور داشتند، دست مریزاد دارن!

دم همتون گرم!

از طرف یه نوجوون ایرانی که به همتون افتخار می کنه!

بیایین با هم برای پیروزی بیشترشون دعا کنیم!

حضرت علی (ع) : "کسی که از آنچه خدا به او داده خشنود باشد، به آنچه از دست داده است اندوهگین نشود."

عجب ایامی است...

موسی به طور می رود...

ابراهیم به قربانگاه...

محمد و علی به غدیر...

و حسین به کربلا...

          برای تحول تاریخ...

عید غدیر، عید شیعه، عید امید و هدایت بر همگی مبارک!
[ پنجشنبه چهارم آذر 1389 ] [ 0:9 ] [ مرضیه ] [ ]

وقتی به پشت سرم نگاه می کنم می بینم چقدر زود این 16 سال گذشت.انگار همین دیروز بود که می رفتم

 پشت در کلاس اول می نشستم و به درس کلاس گوش می دادم.6 سالگی می گفتم پیش دبستانی برام

 افت داره برا همین رفتم نشستم سر کلاس اول.انگار همین دیروز بود که وقتی خبر فوت مامان تنها دوست

 صمیمی ام رو شنیدم تا 2 هفته تو شوک بودم و این در حالی بود که من درکنار دوستم نبودم...بزرگترین

 مصیبت زندگی ام فوت مامان بزرگم بود که هنوزم توی این 8-9سال هیچکس نتونست جاشو برام

بگیره.انگار همین دیروز بود...

انگار همین دیروز بود خاطرات بعد از عید87با بچه های راهنمایی!چه کیفی داد اردوی یزد با بچه های

 راهنمایی و چه  صفایی داد اردوی جنوب پارسال با بچه های بسیج!من چه زود بزرگ شدم...

حالا می فهمم دنیا دو روزه یعنی چی؟دیروز کلاس اول و امروز کلاس سوم!اون اول کجا و این سوم کجا؟

16سال پیش 9/8/73،ساعت30 دقیقه ی بامداد،تولد یک بچه،درد یک مادر،شادی یک پدر،خوشحالی یه دختر

 بچه از حس لطیف خواهر بزرگتر بودن...

و من پا به عرصه ی وجود گذاشتم.اومدم تا بگم من هم برا خودم کسی هستم.من هستم و خواهم

 بود.اومدم بگم من یکی از خلقت های خدا اشرف مخلوقات:«هستم اگر می روم         گر نروم نیستم»

اومدم بگم من مرضیه مسلمی نائینی توی این کره ی خاکی با قاطعیت اعلام می کنم :

که عاشق همه ی نوجوونام به خصوص از نوع ایرونیش حتی اگه دوره ی خیلی خیلی قشنگ نوجوونی رو

 پشت سر بگذارم.اومدم بگم:

ما زنده به آنیم که آرام نگیریم        موجیم که آسودگی ما عدم ماست

ما مثل ما نوجوونا!نوجوون ایرونی روزت مبارک!بسیجی نوجوون روزت مبارک!

ما نوجوونای ایرونی اومدیم که ایران و ایرانی رو ثابت کنیم....

به قول معلم حسابانمون:

«بی تعارف بهتون بگم» واقعا عاشقتونم تا دنیا دنیاست!

پ.ن:می دونم دیروز روز نوجوون بود ولی وقتشو نداشتم ببخشید!

[ یکشنبه نهم آبان 1389 ] [ 15:59 ] [ مرضیه ] [ ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

پروردگارا!
ار دوستی امروزمان چیزی را هم برای فردایمان باقی بگذار
به اندازه ی یک نگاه
یک لبخند
تا از یاد نبریم روزگاری که با هم بودیم!
.................
وقتی ناراحتید از این که به چیزی که می خواستید نرسیدید محکم بنشینید و خوشحال باشید

زیرا خداوند در فکر چیز بهتری برای شماست!
امکانات وب

تبادل لینک

فروش بک لینک